سیب سرخ کوچولوسیب سرخ کوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

خاطرات یک سیب سرخ خوردنی!

سیب سه ساله ی من

1395/3/3 11:18
نویسنده : رز بانو
4,451 بازدید
اشتراک گذاری

سیب کوچولوی خوشمزه ی من سللام

بعد از مدتها غیبت تولدت رو بهانه کردم برای یک شروع دوباره.الان که برات مینویسم تو دقیقا دو سال و  یازده ماه و بیست و هشت روز داری و دقیقا سه روز دیگه تولد سه سالگیت رو جشن میگیریم.niniweblog.com

niniweblog.com

فرشته ی نازنینم

تو این مدت اتفاقات زیادی افتادن که باعپ شدن مامانی نتونه مثل سابق بیاد و برات بنویسه

ما تونستیم منتقل بشیم مشهد اونم بعد دوسال تلاش بی وقفه واسه گرفتن موافقت استان.niniweblog.com

دانشگاه رفتن من.niniweblog.comپیگیری برای گرفتن موافقت استان.منتقل شدن به مشهد.پروژه ی مستقر شدنمون خلاصه همه و همه دست به دست هم دادن تا اینجا مدتها خاک بخوره.

میخوام برات از خودت بنویسم،چقدز از تو نوشتن سخته،حتی نمی دونم از کجا شروع کنم.

نمیشه تمام عشق رو توی چند جمله و دریا رو توی یک لیوان جا داد.

توی ذهنم فلاش بک میزنم به تمام روزهای قشنگی که من و شما و بابایی کنار هم گذروندیم.روزهای سخت و آسون.روزهایی که گاهی با همه ی سختیشون،شیرین بودن،تو باعث شدی بفهمم توی سخت ترین لحظه های زندگی خدا همیشه با ماست و هیچوقت تنهامون نمیذاره.تو باعث شدی بفهمم خدا اونقدرها هم دور نیست که نشه دیدش،گاهی خدا رو میدیدم که از پشت خنده های معصومانه ی تو جلوه گری میکرد.خدا رو توی خواب آسوده و راحتت دیدم و فهمیدم توکل و اعتماد به خدا یعنی همین خواب آسوده ی تو فارغ از شلوغی دنیای اطرافت،هر وقت نزدیک بود کم بیارم،تو با یک شیطنت شیرینت دل و هوش و حواسم رو میبردی،خوبتر که نگاه میکردم پشت تمام این شیطنت ها،خدایی بود که به من میگفت دنیا رو زیاد جدی نگیرم.لحظه لحظه ی با تو بودن،برای من درس خداشناسی بود و هست و روز به روز به اینکه تو فرشته ای از طرف خدا هستی که برای من و بابایی فرستاده تا دنیا رو سخت نگیریم و سختی ها رو اسون ببینیم،بیشتر اعتقاد پیدا میکنم.

آخرین مطلبی که برات نوشتم مربوط میشه به هفت ماهگیت،و حالا بعد از این مدت،ناگفته های گفتنی زیادی دارم که برات بنویسم،از حرف زدنت،اولین کلماتت،اولین قدمهات،اولین بازیهات و تمام اولین هایی که هنوز ثبت نشدن.

برخلاف تمام کوچولوهایی که وقتی زبوون باز میکنن یا میگن بابا یا ماما،و وای که چقدر من و بابایی منتظر بودیم ببینیم شما کی رو اول صدا میکنی،زبون باز کردی و به نظرت اولین چیزی که گفتی چی بود؟

 

توپه.گلللللللniniweblog.comniniweblog.com

البته از شما که توی یک خانواده ی کاملا فوتبالی به دنیا اومدی،از پدر و عموها گرفته تا دایی و پدر بزرگ مادربزرگها،هیچ بعید هم نبود که با  گزارشگری فوتبال نطقت رو باز کنی.niniweblog.com

از اولین بازیهات برات بگم.راستش بهترین دوست شما،توپ بود و توپ بود و توپ ،و اصلا به شوق همین توپ بود که شما ایستادی و اولین قدهات رو برداشتی.

هروقت بیرون میرفتیم ،شما تا توپ میدیدی سریع دنبال توپ میدویدی(ناگفته نمونه که هنوز هم همینطوری،البته با شدت بیشتر و تا چند گل به صاحب توچ نزنی بیخیال بازی نمیشی)niniweblog.com.هر کسی بازی شما رو میدید با همون نگاه اول جذب شوت زدنهات میشد و ما جمله ی «چه سر ضرب خوبی داره»رو بارها از زبون عابرین محترم که در حد متخصصین فوتبال تخصص داشتند میشنیدیم.

دومین کلمه ای که به زبون آوردی برخلاف انتظار من و بابایی،باز هم اسم هیچکدوم از ما نبود.تعجب

دومین کلمه«بستنی» niniweblog.comبود که شما از اول دوست داشتی،دوست داری و دوست خواهی داشت.

از همون روزهای اولی که تازه به راه رفتن و قدم برداشتن مسلط شده بودی،سراغ فریزر میرفتی و میگفتی بستنی.بستنی.من و بابایی حتی یادمون نمیاد کدوممون رو اول صدا زدی تا بهت بستنی بدیم ولی به احتمال غریب به یقین هرکسی که به فریزر نزدیکتر بود.

روزها گذشتن و شما روز به روز شیرین زبونتر شدی.کلمه ها رو به سرعت یاد میگرفتی و اگر هم کلمه ای رو بلد نبودی،یک جایگزین براش اختراع میکردی.به ماشین میگفتی آنه.با تشدید نون.وقتی جایی از بدنت درد  میکرد میگفتی دووومه شدم(همون اوف شدن که دیگران استفاده میکنن).به غذا میگی آممه با تشدید میم. niniweblog.comو البته نا گفته نمونه که هر وعده غذات رو باید حتماااااا پای لپ تاب و تماشای کارتون های مورد علاقه ت ببینی.کارتونهای مورد علاقه ت چیا هستن؟اول از همه مستر بین که البته شما استر بین صداش میکنی،گوسفندان زبل،niniweblog.comو دوست خمیریمون MORPH که شما دودی دو صداش میکنی،دلیل این نامگذاری هم صداهایی هست که توی همین کارتون هستن و شما با تیز بینی خاص خودت اون رو استخراج کردی تا منظورت رو به ما برسونی.کارتون مورد علاقه ی بعدی مینیون ها هست که تو اسمش رو گذاشتی عروسک ها،چون یه عروسک مینیون داری.کارتون بعدیت  TU TI TUهست که اجسام و وسایل مختلف رو میسازه.این کارتون برات فوق العاده جذابه و گاهی بارها از من و بابایی میخوای که برات تکرارش کنیم.

از حافظه ی صوتی و موسیقیت برات بگم که بی نهایت به باباییت رفتی چون دقیقا مثل بابایی اهنگ ها و ملودی ها رو به سرعت حفظ میکنی niniweblog.comو از همون اول قدرت تشخیص و انتخاب داشتی.یعنی اهنگی رو که دوست داشتی ازمون میخواستی بارها تکرارش کنیم اما اهنگی رو که به مذاقت خوش نمیومد اصرار میکردی که تغیرش بدیم.اولین آهنگی که تو بهش علاقه مند شدی آهنگ بوی عیدی(کودکانه)با صدای باران بود.همون بوی عیدی بوی  سیب معروف.که بعد تر ها تبدیل شد به اولین لالاییت و تو اون رو خیلی زود حفظ کردی و هروقت میخواستی بخوابونمت بهم میگفتی برام بوی عیدی بوی سیب بخون.niniweblog.comدومین آهنگ مورد علاقه ت آهنگ نگران منی از زنده یاد مرتضی پاشایی بود.البته بهتره بگم تو از همون اول برخلاف بقیه بچه ها که غالبا آهنگ های کودکانه دوست دارن علاقه ی زیادی به مرتضی پاشایی داشتی و داری و گویا خواهی داشت تا جاییکه تا اول ملودی  ها ی پاشایی رو میشنیدی تشخیص میدادی که آهنگ مرتضی ست(یا بهتره بگم ملودی اهنگ های مرتضی رو حفظ میکردی).هر وقت که آهنگ میخواستی میگفتی مامانی عمو مرتضی میخوام و بعدترها اسم گوشی من رو گذاشته بودی عمو مرتضی چون میتونستی باهاش آهنگ های مورد علاقه ت رو گوش بدی.niniweblog.comموضوع جالب دیگه اینه که شما خیلی سریع شعرها رو حفظ میکردی و گاهی باعث تعجب من و بابایی میشدی و کماکان میشی،موقع تاب سواری به جای تاب تاب عباسی خوندن،آهای دو چشمون سیاه میخونی.niniweblog.com

از دوچرخه سواریت برات بگم که بالاخره بعد از تشویقها و تلاشهای بی وقفه ی بابایی بالاخره شما تونستی خودت رکاب بزنی و از این موضوع فوق العاده هیجان زده و خوشحال بودی و کاش برق شادی رو تو چشمای بابایی میدیدی که چقدر هر بار که تو تنهایی و مستقل رکاب میزنی خوشحال میشن.

تقریبا بدون استثنا توی تمام موفقیت های تو و هر قدمی که به سمت مستقل شدن و روی پای خودت ایستادن انجام میدی بابایی حضور و تاپیر موثر دارن،بزرگترین مپالش بروسه ی از پوشک گیری شماست که اگه کمک و همت بابایی نبود برای من سخت میشد.

حوصله به خرج دادنها،تشویقها و کمک های بابایی خیلی زودتر ازون چیزی که فکرش رو میکردم و دقیقا ظرف سه روز به نتیجه رسیدن و شما به طور کامل از پوشک خداحافظی کردی(البته منهای وقت خوابت که اونم به مرور زمان فیکس میشه).

بزرگترین نعمتی که من و شما داریم،حضور و همراهی دلگرم کننده ی بابایی هست که بزرگترین مشوق شما برای هر قدم به سمت پیشرفت و مستقل شدنه و تنها پشتیبان من که همیشه  با کمک و حمایتش درست وقتی که بهش نیاز دارم،به دادم رسیده و تنها مشاور و دوست منه.niniweblog.com

میدونی؟خوب که فکر میکنم میبینم خوشبختی زیاد هم دور از دسترس نیست.هر لحظه و هر سکانس از زندگیم با تو،حمایت های بابایی مهربونت،و من که هر روز بیشتر و  بیشتر عاشق تو میشم و از تو دزسهای قشنگ زیادی یاد گرفتم تمام اینها به سادگی یعنی خوشبختی.niniweblog.com

فرشته ی قشنگ من

ازینکه سهم من از خوشبختی هستی بینهایت خوشحالم و خدا رو شکر میکنم که به دنیای من و بابایی اومدی و به زندگیمون رنگ شادی پاشیدی.niniweblog.com

به قول علیزاده:تو نمیومدی پیشم من عاشق کی میشدم.niniweblog.com

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)